الشيخ عباس القمي

49

يازده رساله ( فارسى )

غايب نيست از علم او مثقال ذره نه در زمين و نه در آسمان ، نه چنان كه حكيم گمان مىكند كه او علم به جزئيات پيدا نمىكند ، و اين قول كفر است « 1 » . و لازم نيست ، بلكه جايز نيست تفكر كردن در چگونگى علم او كه آيا حضورى است يا حصولى است ؟ و همچنين در ساير صفات او بيشتر از آن چه از براى ما تقرير و بيان نموده‌اند ، چه آنكه بسا منجر شود به تفكر در ذات حق سبحانه و تعالى ، و حال آنكه ما را نهى كرده‌اند از اين تفكر در اخبار بسيار « 2 » . و نيز حق تعالى بجا نمىآورد چيزى را مگر آن كه منوط به حكمت و مصلحت باشد . و ظلم نمىكند احدى را ، و تكليف نمىكند ، چيزى را كه طاقت آن را نداشته باشند . و آنچه تكليف فرموده بندگان را به آن ، به جهت مصالح و منافعى است كه عايد به خودشان مىشود . و آنها مختارند در اين تكاليف ، در فعل و ترك آن ، و نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امر بين اين دو است ، پس اعتقاد به آن كه بندگان مجبورند در افعال خود مستلزم است ظلم كردن خدا را ، و ظلم از خدا محال است [ و قول به آن كفر است ] ، و اعتقاد به آن كه از براى حق تعالى مدخليتى نيست ، مطلقاً در افعال بندگان نيز كفر است ، بلكه از براى او است مدخلى بالنسبه به هدايات و توفيقات و ترك اينها كه تعبير از او شده در اصطلاح شرع به اضلال و لكن به سبب اين هدايات ، بنده مجبور به فعل نمىشود و همچنين به سبب ترك آن مجبور به ترك نمىشود چنان كه در نظير او مىبينيم كه اگر آقايى تكليف كند بنده خود را به تكليفى و ايعاد كند عقوبت خود را بر ترك آن ، و به عبد خود هم بفهماند اين را ، پس سيد ( آقا ) به همين اكتفا كند و عبد امتثال آن تكليف را نكند ، عقلا عقاب سيد را بر اين عبد قبيح نمىشمارند ، و اگر تاكيد كند آقا اين

--> ( 1 ) ( . برخى از حكماى گذشته مىگفته‌اند خدا علم به جزئيات پيدا نمىكند و بطلان اين گفتار در كتابهاى متاخرين ثابت شده است . ) ( 2 ) ( . به ) بحار الانوار ( ، ج 4 ، ص 267 رجوع شود . )